احمد مجد الاسلام كرمانى

73

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

فلسفى را مطابق واقع تشريح نمايد ؟ ! شك نيست كه هيچ پادشاهى به اختيار خود مايل نيست اختيارات او را سلب و محدود نمايند ، حتى سلاطين فرنگ كه در دولت مشروطه نشو و نما يافته‌اند و گوش آنها از تحديد حدود سلطنت پر است ، باز بىميل نيستند كه قدرى دامنه اختيارات خود را وسعت بدهند ، نهايت آنكه اساس قانون در آن ممالك بقدرى محكم است كه از ميل و اراده پادشاه باستبداد متزلزل نخواهد شد و اين مطلب منحصر بسلاطين نيست و لو ادنى رعيت به حكم فطرت و لازمه طبيعت انسانيت هميشه طالب ترقى و مايل باستقلال است : چنانچه بزرگان گفته‌اند : در هر نفسى مضمر است آنچه فرعون باظهار آن پرداخت ، كه هروقت اسباب كارشان جمع شود ما فى الضمير خود را اظهار خواهند كرد و دليلش همان است كه خداوند انسانرا بالفطره ترقى طلب آفريده و اين طبيعت ترقىپذيرى در هر فردى از افراد بنى آدم راسخ و چاره ناپذير است و طى اين طريق ممكن نخواهد شد ، ببسط يد و وسعت قدرت و كثرت اختيارات و البته كثرت اختيارات و وسعت قدرت مستلزم تعدى بحقوق ديگران است و اگر پادشاهى يا انسانى ديگر از تعدى بر حقوق و تجاوز بحدود ديگران خوددارى كند ، يا حقيقتا صاحب نفس قدسيه است كه از رياضت و مجاهدت به اين مقام رسيده است و يا آنكه مانع خارجى در مقابل خود دارد و دستش بريسمان قانون محكم بسته شده ، شق ثالث ندارد ، بلى گاهى ممكن است انسان اعم از سلطان يا رعيت بواسطه وسعت اطلاعات و غوص در حقايق امور فهميده باشد ، كه ترقى انسان كه فطرى و جبلى او است نه در ازدياد نفوذ ظاهرى و قدرت موهومى است كه بتوسط اسباب و وسايل ايجاد و كم و زياد مىشود ، بلكه ماوراى آن قدرت و نفوذ يك قدرت و نفوذ حقيقى هم هست كه از تسلط بر قلوب پيدا مىشود ، نه تسلط بر ابدان و شئونات ظاهريه كه بوسيله اسباب پيدا مىشود بعد از نفى اسباب